
دیجیتال دراگ (مخدر صوتی)
دیجیتال دراگ (مخدر صوتی): تعریف ماده مخدر: ماده مخدر نامی عمومی برای انواع مختلفی از داروها و ترکیبات طبیعی و شیمیایی است که اغلب به دلیل احتمال ایجاد وابستگی به مصرف جزء مواد اعتیادآور طبقه بندی شده و معمولاً خرید و فروش آنها در برخی از کشورهای دنیا ممنوع است.

در تازه ترین شکل اعتیادهای خطرناک، نوع جدیدی از اعتیاد تحت عنوان مخدرهای صوتی یا دیجیتالی به جان جوانان در غرب و بعضی کشورهای دیگر افتاده که برخلاف مخدرهای شایع مانند هروئین و قرص های توهم زا، با نام (دیجیتال دراگ) از نوع کشیدنی های شنیداری است و به سرعت در میان جوانان معتاد به اینترنت درحال گسترش است که عوارض و تبعات آن به مراتب فزآینده تر از مخدرهای سنتی است و در اشکال مختلف، سرمایه انسانی جامعه را نشانه گرفته است.
فرایند تاثیرگذاری
فرآیند تاثیرگذاری این نوع خاص از روان گردانهای صوتی یا دیجیتالی به گونه ای است که با رسیدن سیگنالهای دریافتی به گوش، سلول های پیام رسان مغزی را تحت تاثیر قرار می دهند که ظاهرا خروجی و نتیجه آن بسان مواد مخدری همچون کوکائین، ماری جوانا، اکستازی و… فعالیت مغزی را با دگرگونی هایی همراه می سازد.
مواد مخدر دیجیتالی، امواج صوتی هستند که تصور میشود توانایی تغییر دادن الگوهای امواج مغزی انسان را دارا هستند و میتوانند حالاتی از هوشیاری را به انسان القا کنند که یک شخص با مصرف مواد مخدر یا تفکر عمیق میتواند این حالات را تجربه کند.

مکانیسم:
این امر زمانی اتفاق میافتد که دو صدا یا بهتر بگوییم موج صوتی به صورت همزمان و فقط با اندکی تفاوت در فرکانسهایشان تولید و پخش شود.
بدون داشتن هدفون، اندک اختلاف میان فرکانسهای دو موج توسط شنونده، یک موجی که به تدریج در حال ضعیف شدن است، تصور میشود، ولی با داشتن هدفون شنونده هر یک از امواج را به صورت واضح و جداگانه در هر یک از گوشهای خود میشنود و به محض این که مغز انسان هر یک از فرکانسهای صوتی را تحلیل کرد، متوجه تفاوت این فرکانسها میشود ولی برای شخص شنونده این تفاوت مانند یک ریتم خاص آهنگ درون ذهنش است. مغز انسان این ریتم آهنگ گون را به صورت پالسهای الکتریکی جهت تحلیل درمیآورد.

هدف:
هدف کلی مواد مخدر دیجیتالی این است که پالسهای الکتریکی تولیدی در مغز انسان را کنترل کند و این پالسهای الکتریکی را با پالسهای الکتریکی محرک مغز یکی سازد تا در واقع بتوان از طریق امواج صوتی تأثیری همانند تأثیر مواد مخدر واقعی درون مغز تولید کند.
به دنبال این هماهنگسازی بین پالسهای تولیدی در مغز انسان و متعاقب آن پدیدار شدن تأثیرات مخدر گون در بدن، به این هماهنگسازی FFR یا پاسخ پیرو فرکانسی میگویند.
کاربرد مثبت:
امروزه این مخدرهای دیجیتالی برای درمان نیز به کار میروند و کاربردهای درمانی بسیاری پیدا کردهاند برای مثال از این نوع داروهای دیجیتالی برای درمان استرس، افسردگی و برخی دیگر از مشکلات مغزی استفاده میشود .
جمع بندی:
دیجیتال دراگ، فایلهای صوتی خاصی که میتوانند با پالسهای تولید شده با فرکانسهای متفاوت برای هر گوش، تاثیر خاصی بر بخشهای مختلف مغز بگذارند و تجربه متفاوت مواد مخدر و محرک صنعتی و سنتی را در مغز به وجود آورند.
این اختلاف فرکانسهای پخش شده در هرگوش میتوانند اثر متفاوت هریک از مواد مخدر و محرک همچون کوکائین، تریاک، اسید، مرفین، آدرنالین، کراک، هروئین، حشیش، ماریجوانا، ریتالین و بسیاری از مواد دیگر و حتی الکل را در مغز مصرف کنندگان شبیه سازی کنند.
این درحالی است که حتی برخی ا ز سایتهای ارائه دهنده این مخدرهای دیجیتالی، با توجه به تاثیر هریک از آنها، این مخدرها و محرکها را در بخشهای مختلف و مطابق با تاثیر هریک از مخدرها و محرکهای موجود، طبقه بندی بندی کردهاند.
تجربه گوش دادن به ترک
((این گزارش مربوط به نگارنده نمیباشد، بلکه صرفا گزارشی از جانب یک تجربه گر است))
می خواهم شما را در جریان تجربه ای که شب گذشته داشتم قرار دهم . من چیزهایی درباره آهنگ شنیده بودم، بنابراین دنبال مطالب آنلاین درباره آن گشتم ” (Gate of Hades) ” دروازه جهنم و آنچه دیدم من را شگفت زده کرد. اغلب افراد می گفتند این ترسناک ترین چیزی بوده که تاکنون تجربه کرده اند.
به عنوان مثال تجربه نزدیک به مرگ، یا خارج شدن روح از بدن، تحریف واقعیت، از دست دادن تصویر بدن، توهم بینایی و شنوایی، بنابراین حدود ساعت 11 شب هدفونم را وصل کردم و روی تختم دراز کشیدم و چراغ اتاق را هم خاموش کردم و شروع به شنیدن موسیقی (( دروازه جهنم)) کردم.
ساعت: 11، شروع به گوش دادن موسیقی کردم، در این مرحله من هیچ تجربه ای از توهم یا تحریف واقعیت احساس نکردم.
6 ثانیه بعد: تا این لحظه موسیقی یک زمزمه آرام بود و یک نویز بسیار ریز هم داشت، من هدفونم را در حداکثر صدا گذاشتم، بنابراین می توانستم هر آهنگ ریزی را که در این موسیقی بود به راحتی بشنوم، فکر کنم شروع به دیدن رنگ آبی کردم (یادآوری می کنم که چشمان من بسته بود) این احتمالا اثر مطالبی بود که درباره آن خوانده بودم.
11 ثانیه بعد: هنوز هم هیچ چیز جز همان زمزمه آرام نبود، تنها با این تفاوت که خیلی بلندتر شده بود، اما من جوراب به پا داشتم ولی پاهایم شروع به سرد شدن کرد و دست هایم هم میلرزید، خودم را در پتو جمع کردم و کمی گرمم شد.
12 ثانیه بعد: حالا دیگه شروع به ترسیدن کردم، این ترس را اصلا نمی توانم توضیح دهم، فقط حس میکردم که خیلی سخت است، شروع به یادآوری خاطرات بدی مثل تماشای فیلمهای ترسناک کردم، تلاش کردم به چیزهای شاد فکر کنم اما در همین لحظه احساسات نفرت انگیزی را در خودم حس میکردم که مرا به سمت خود میکشاند.
11 دقیقه بعد: آهنگ ضربان دار شد، بالا و پایین، این ریتم آرام بود اما من احساس ناراحتی می کردم، اتاقم به نظر خالی بود، شاید نتوانم درست توضیح دهم اما به نظر میرسید چیزی در اتاق من نیست، اما من میتوانستم همه چیز را ببینم مثل میز، کتابخانه یا در، اما واقعا انگار اتاق من خالی بود، در این لحظه به دیوار نگاه کردم و واقعا عصبی شدم .
آهنگ ضربان دار با سرعت و کوبش شروع به زیاد شدن کرد، این افزایش هم البته به آهستگی بود اما با هر پرش، انگار قلب شما می ایستاد، مثل اینکه مشتی به سینه تان خورده باشد یا دلتان یکهو بریزد.
13 دقیقه و 27 ثانیه بعد: آهنگ ضربان دار با سرعت و کوبش به حداکثر خود می رسید، در این لحظه من حسابی ترسیده بودم و چراغ بالای سر تختم را روشن کردم، کلید را زدم اما متوجه نشدم که چراغ روشن شد یا نه.
اینجا بود که فهمیدم چه اتفاقی افتاده، این سخت ترین بخشی است که می خواهم توضیح دهم، همه چیز سیاه و خاکستری بود، هیچ رنگی نبود و طیف رنگی را نمی توانستم تشخیص دهم، شاید به نظر خنده دار بیاید اما کامپیوترم باعث می شد از ترس گریه کنم. باور کنید که ترسناک بود، هیچ سایه یا موسیقی وحشتناکی وجود نداشت و اتاق من مثل همیشه بود اما همه چیز به نظر بد می آمد.

13 دقیقه و 57 ثانیه بعد: ریتم ضربان دار به آهنگهای فیلمهای ترسناک تغییر کرد، اما تا ثانیه 27 آنقدرها نگران کننده نبود و من فکر کردم که همین جا موسیقی تمام شد.
17 دقیقه بعد: هنوز هیچ تغییری ایجاد نشده بود و همه چیز آرام بود.
20 دقیقه و 56 ثانیه بعد: حالا احساس گرما میکردم، لباسم را درآوردم پتو را هم کنار زدم .
حدود 20 دقیقه و 58 ثانیه بعد :من شروع به عرق کردن کردم.
22 دقیقه بعد: این وحشتناک ترین لحظه ای است که تجربه کردم، یک زمزمه آرام که هیچ کلامی نداشت و به سادگی کم شد اما متوقف نشد، صدای ترق ترق و فرو ریختن می آمد، احساس بیماری می کردم اما به هیچ عنوان نمی توانستم هدفون را خاموش کنم، انگشتانم قفل شده بود و نمی توانستم چشمانم را باز کنم، انگار ضربه یک فلز به یک لوله توخالی و بعد عقب و جلو کشیدن این فلز بود، کاملا احساس مرگ میکردم.
کمی بعد از 22 دقیقه بعد :حتی نمی توانستم به ساعت نگاه کنم، تختم شبیه کاغذ سنباده بود و پشتم از درازکشیدن روی این سنباده احساس سوختگی می کرد، احساس سرگیجه کردم و در همین لحظه انگار باد تندی وزیدن گرفت در حدی که فکر می کردم موهایم تکان می خورد، در پوست سرم چیزی احساس میکردم، اما نمی توانستم با دستم سرم را بخارانم.
احساس شدیدی از نفرت، نگرانی و ترس را در خودم حس می کردم، گوشم شروع به تپش کرد و همراه با لرزش هدفون می لرزید، احساس سردی در شکمم می کردم.
حدود دقیقه 24 یا 25: ارتعاشات به اوج خود رسید و من در نهایت توانستم چشمانم را باز کنم، ترسیده بودم، همه چیز رنگ قرمز تیره داشت و به شدت تکان میخورد، می توانم قسم بخورم در اتاق برف می آمد و من احساس سرما میکردم.
شاید دقیقه 26: صداها آزاردهنده شدند، همه چیز آرام شد اما به نظر میرسید همه چیز در نوسان است و بالا و پایین می شود و نمی دانم چرا هدفونم را خاموش نمی کردم.
دقیقه 28: صدا به بالاترین نقطه رسید و همه چیز سفید شد، تنها چیزی که میدانستم این بود که همه چیز سفید است و من یک موسیقی با ضرب آهنگ بلند را گوش میکنم، فکر نمیکنم از لحاظ فیزیک نسبت به اطراف آگاه بوده باشم، خارش پوست، سرما، گرما، درد و… هیچ کدام از اینها وجود نداشت، خیلی زود آهنگ شروع به خالی شدن کرد اما ضرب آهنگ همچنان وجود داشت .هیچ چیز سر جایش نبود.
من فقط به دقیقه 29:08 آهنگ نگاه کردم و دیدم که آهنگ کم کم به ضرب آهنگ اول می رسد، فکر میکردم زیرِ تختم، زیر خانه ام، زیرِ زمینم، فقط می توانم بگویم که انگار من زیر همه چیز بودم، شروع به یادآوری اتفاقات کردم، آمدم خانه و… دیگر چیزی به یاد نمی آوردم، بعد ناگهان خیس عرق شدم، آهنگ همچنان ارتعاش داشت اما صدایش در حال محو شدن بود.
همه چیز را گذاشتم و رفتم که صورتم را بشویم، میترسیدم به آینه نگاه کنم و وقتی خواستم صورتم را بشویم حتی ترسیدم چراغ را روشن کنم، نمی دانم چه مدت طول کشید تا بتوانم چراغ را روشن کنم، چشمانم قرمز بود، موهایم به هم چسبیده بود و کمی لرز داشتم.
تجربه ای که نمی خواهم تکرار شود

حالا و بعد از 16 ساعت از این تجربه من از لحاظ جسمی حالم خوب است و همه رنگ ها طبیعی است اما از لحاظ ذهنی هنوز احساس می کنم کمی عصبی و نگران هستم. متوجه شدم این یک داروی تفریحی نیست و انگار برای مدتی احساس نبودن میکنید و هیچ وقت نمی توانید آن را فراموش کنید. الان هیچ چیز تغییر نکرده است، تنها چیزی که عوض شده این است که من دیگر چنین صدمه ای به خودم نمی زنم.
سالم و تندرست باشید
چقدر این پست مفید بود؟
روی ستارهها کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!
میانگین امتیاز 3.7 / 5. تعداد آرا: 22
تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.